for ever


برای همیشه

سلام سلام سلام

من دوباره برگشتم

دوباره براتون مطلب میارم

فعلا

سلام به همه دوستای گلم.حدود ۱۰۰ تا کامنت تایید نشده دارم،من عادت دارم اول جواب کامنتو میدم بعد تایید میکنم اما سرعت اینترنتم خیلی پایینه،میام نظر میزارم اما اون کدی که باید وارد کنم نمیاد :-(

از همتون عذرخواهی میکنم بخاطر این تاخیر در جواب دادن به کامنتاتون.فعلا:-)

ازدواج

قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
دختر: منو می‌بوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو می‌زنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین  آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!

بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا  بخون

 

موعظه امام حسین (ع) به گناهکار

مردی به امام حسین (ع) گفت : من گناهکارم و نمی توانم خود را از گناه دور کنم مرا نصیحتی فرما! امام (ع) فرمودند : 5 عمل را انجام بده بعد هر چه خواستی گناه کن.
1) روزی خداوند را نخور و هر چه خواستی گناه کن.
2) از ولایت و حکومت خدا بیرون برو و هر چه خواستی گناه کن.
3) جایی را پیدا نما که خداتو را نبیند بعد هر چه خواستی گناه کن.
4) وقتی ملک الموت به سراغت آمد تا جانت را بگیرد او را از خود دور کن و هر چه خواستی گناه کن.
5) وقتی مالک جهنم تو را به جهنم می برد وارد جهنم نشو و هر چه خواستی گناه کن.

خیانت

 دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت


دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز،مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.....

علي كوچولو

مامان خسته از سر كار مياد خونه و علي كوچولو ميپره جلو ميگه
سلام مامان
مامان:سلام پسرم
علي كوچولو:مامان امروز بابا با خاله سهيلا اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواب و در و از روي خودشون قفل كردن و....
مامان:خيلي خوب عزيزم هيچي ديگه نميخواد بگي، امشب سر ميز شام وقتي ازت پرسيدم علي جان چه خبر بقيه اش روجلوي بابا تعريف كن

سر ميز شام پدر با اعتماد به نفس در كانون گرم خانواده مشغول شام خوردنه كه مامان ميگه :خوب علي جون بگو بيبنم امروز چه خبر بود؟
علي كوچولو:هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله ....
بابا:بچه اينقدر حرف نزن شامتو بخور
مامان:چرا ميزني تو پر بچه بذار حرف بزنه ...بگو پسرم
علي كوچولو:هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و..
بابا:خفه شو ديگه بچه سرمونو بردي شامتو بخور!
مامان:به بچه چي كار داري چرا ميترسي حرفشو بزنه....بگو علي جان
علي كوچولو:هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن. منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم كه ....
بابا:تو انگار امشب تنت ميخاره! برو گمشو بگير بخواب دير وقته.
مامان:چيه چرا ترسيدي نميذاري بچه حرفشو بزنه؟ نترس پسرم، بگو
علي كوچولو:هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن. منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم بابا داره با خاله سهيلا از اون كارايي ميكنه كه تو هميشه با عمو محمود ميكني

روبات دروغ سنج

يه پدري , یه روبات دروغ سنج میخره که با شنیدن دروغ سیلی میزده تو گوش دروغگو
تصمیم میگیره سر شام امتحانش کنه


پدر: پسرم، امروز صبح کجا بودی؟
پسر: مدرسه بودم
روبات یه سیلی میزنه تو گوش پسره


پسر: دروغ گفتم، رفته بودم سینما
پدر: کدوم فیلم ؟
پسر: داستان عروسکها
روبات یه سیلی دیگه میزنه تو گوش پسره


پسر: یه فیلم(از اونا)بود
پدر: چی ؟ من وقتی همسن تو بودم
نمی دونستم(از اونا)چیه
روبات یه سیلی میزنه تو گوش پدره


مادر: ببخشش عزیزم،هرچي باشه اون پسرته
روبات یه سیلی میزنه تو گوش مادره

داستان تبر


ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم.

در فولکلور آلمان ، قصه ای هست که این چنین بیان می شود:

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد، براي همين، تمام روز او را زير نظر گرفت.

متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد، مثل يك دزد راه مي رود، مثل دزد كه مي خواهد چيزي را پنهان كند، پچ پچ مي كند و ...

آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض كند نزد قاضي برود و شكايت كند. اما همين كه وارد خانه شد، تبرش را پيدا كرد. زنش آن را جابه جا كرده بود.

مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت:

دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود، حرف مي زند، رفتار مي كند و ...

یادمون نره، همیشه برداشت ها و ذهینت های ما، حقیقت یک

 مسئله رو اثبات نمی کنه و از همه مهمتر اینکه قضاوت و

 پیشدواری ما در مورد دیگران، بیشتر از اونچه که نشون دهنده ی

 شخصیت اونها باشه، از افکار و شخصیت ما سخن میگه.

رابطه با خواهر زن

من خیلی خوشحال بودم! من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی

کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

...فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد
که من احساس راحتی نداشته باشم…

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی!

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت:

اگه همین الان ۵۰۰ تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم

و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم

به خانوادهء ما خوش اومدی !!!


نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!